اینه (آینه)
پاک هکن اینه سره گردوغباره برری
گرد وغبار را از روی آینه پاک کن برادر
که همین گرده دنی اینه تی تاره برری
به همین خاطر آینه ات تار است برادر
هردو دس اینه بدار تی پیشه رو تاکه باگی
بادو دست آینه را روبرویت بگیر تا بگوید
عیبه تی تی روبرو اینه تی یاره برری
عیبت را روبروی تو آینه یاره تو است
بیه تا کس کسنه اینه وکیم یه خانه دل
بیا داخل خانه ای آینه یکدیگر شویم
که وی آبشکه جی دریایی دیاره برری
که از پنجره اش دریایی پیداست برادر
اما افسوس که می گب تره خوده کراته جز
اما افسوس که حرفهایم برایت مانند تیغهای درخت کرات است
گل اگر باگوم گونی باز تلو داره برری
گل اگر بگویم می گویی خار دارد برادر
خونه لاشه پره پا می اندی پاتوسا باشام
از بس که پا برهنه رفتم پاهایم خونین است
ندانه می درده هر کس که سواره برری
ان کس که سواره است درد مرا نمی داندبرادر
دنهبس دل به غریبه غیره همدل ونهکه
به غریبه دل نبند و با او همدل مشو
غیره همراه همدلی حاله قماره برری
با غریبه همدل شدن مانند قمار است برادر
صبحه صادقه قسم اگر وکیم رفیقه راه
به صبح صادق قسم اگر با هم رفیق راه باشیم
رسنیم پیدا کنیم هنده بهاره برری
به بهار می رسیم و دوباره بهار را پیدا می کنیم